السيد الخميني
41
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
معتقد به آن امرى كه ارائه مىدهد نباشد ، از جملهء منافقين است كه مخلّد در نار و هلاك ابدى از براى اوست ، و عذابش اشدّ عذابهاست . و اگر معتقد باشد ولى براى اينكه در قلوب مردم رتبه و منزلت پيدا كند اظهار مىكند ، اين شخص گرچه منافق نيست ولى اين ريا باعث مىشود كه نور ايمان از قلب او برود ، و ظلمت كفر به جاى آن در قلب وارد شود ؛ زيرا كه اين شخص گرچه در اوّل امر مشرك است به شرك خفى ، زيرا كه معارف الهيه و عقايد حقّه را كه خالص بايد باشد از براى خدا - و صاحب آن ، ذات مقدّس حضرت حق است - به مردم تحويل داده و غير را در آن شركت داده و شيطان را در آن متصرّف نموده و اين عمل قلبى از براى خدا نبوده - ما در يكى از فصول « 1 » بيان مىكنيم كه ايمان از اعمال قلبيه است نه مجرّد علم ؛ كما اينكه در اين حديث شريف مىفرمايد : « هر ريايى شرك است » - و ليكن اين فجيعهء موبقه و اين سريرهء مظلمه و اين ملكهء خبيثه بالاخره كار انسان را منجر مىكند به اينكه خانهء قلب مختصّ به غير خدا شود ، و كمكم ظلمت اين رذيله اسباب مىشود كه انسان بىايمان از دنيا برود ؛ و اين ايمان خيالى كه دارد صورت بىمعنا و جسد بىروح و پوست بىمغزى است و مورد قبول خداى تعالى نشود . كما اينكه اشاره به اين فرموده در حديثى كه در كافى شريف از على بن سالم نقل مىكند : قال : سَمِعْتُ أَبا عَبْدِاللَّهِ - عليه السلام - يقولُ : « قال الله عز و جل : أنا خير شريك ، من أشرك معي غيري في عمل عمله ، لم أقبله إلاما كان لي خالصا » « 2 » . يعنى راوى گفت : « شنيدم حضرت صادق - عليه السلام - مىفرمود : خداى تعالى گفت : " من بهترين شريك هستم . " كسى كه با من شريك قرار دهد غير مرا در كارى كه كرده است ، قبول نكنم او را مگر آنكه براى من خالص باشد » . و معلوم است اعمال قلبيه در صورت خالص نبودن مورد توجه حق تعالى واقع نشود ، و او را نپذيرد و به شريك ديگر واگذار فرمايد ، كه آن شخصى است كه براى نشان دادن به او عمل مىشود ، پس اعمال قلبيه مختص به آن شخص مىشود ، و از حد
--> ( 1 ) - مراد فصل بعدى « در بيان آن كه علم غير از ايمان است » مىباشد . ( 2 ) - الكافي ، ج 2 ، ص 295 ، « كتاب الإيمان و الكفر » ، « باب الرياء » ، حديث 9 .